صفحه اصلی            معرفی ستاد        اخبار            تماشاخانه        آپارات        ارتباط با ما         نقشه سایت
چهارشنبه 2 بهمن 1398 خدمت به همکاران صنعت‌نفت در شرایط سخت جنگ برایم لذت بخش بود - كبري طيبي

• لطفا در ابتدا كمي از زندگينامه خود بفرماييد.

من كبري طيبي متولد سال 1341 در خرمشهر هستم و دوران تحصيل خود را در اين شهر و سپس در آبادان گذراندم. داراي شش خواهر و سه برادر هستم. يكي از برادرانم فوت كرده اند. داراي يك فرزند پسر مي باشم. همسرم را نيز در زمان جنگ تحميلي زماني كه هنوز فرزندم متولد نشده بود، شهيد شدند.

• از نحوه ورودخود به شركت نفت بفرماييد.

سال 1358 آگهي مبني بر نياز بهيار ديدم و به دليل علاقه زيادي كه به اين رشته داشتم، به آبادان يكي از ساختمانهاي محل پالايشگاه براي ارائه مدارك شركت در آزمون رفتم. سپس در آزمون و مصاحبه‌اي كه به عمل آمد شركت كرده و پذيرفته شدم.  حدود يك سال از زماني كه پذيرفته شده بودم مي‌گذشت كه سال دوم ، مصادف با شروع جنگ تحميلي شد!
شروع جنگ وبمباران ها نظم شهر را به هم ريخته بود و با توجه به اينكه من اوايل جنگ ازدواج كرده بودم،همسرم  نيز خانواده هايمان را به اهواز منتقل كرد.

• سوالات آزمون در آن مقطع به چه صورت بود؟

سوالات متفاوت بود. در ابتدا يك آزمون درباره ميزان استرس از ما گرفته شد. بيشتر سوالات از شناخت ما و سختي هاي اين رشته بود.

• سرفصل درسي شما در آن مقطع چه دروسي بود؟

ابتدا دروس پايه را گذرانديم و سپس  دروسي درباره بيماريهاي داخلي و واگيردار، فن كار كه اصول بخش، انگل شناسي و حتي جامعه شناسي بايد مي آموختيم.
پس از اتمام دروس نظري به بخش بيمارستان براي گذراندن دروس عملي رفتيم. در همان بخش هم اوايل به ما آموزشهاي لازم را مي دادند و بعد در اتاقهاي تمرين آموزش مي ديديم.

• دوران آموزش به عنوان كارمند صنعت نفت استخدام بوديد؟

استخدام به صورت رسمي نبوديم. اما قانون به اين صورت بود كه در شركت نفت پس از اتمام آموزش، به مدت 6ماه پيماني بوديم و سپس استخدام رسمي مي شديم و از تمام امكانات كاركنان رسمي بهره مي برديم.

• در دوران آموزش چند مربي داشتيد ؟

خانم ها: شاه محمدي، سلامي، ژيلك‌زاده، كريمي اين افراد پرستاراني بودند كه در آن زمان در كسوت مربي به ما آموزش مي دادند. رئيس دانشكده نيز مرحومه سمعياني بود.
كلاس ها به صورت دوره اي برگزار مي شد، تا دوره اي به اتمام نمي رسيد دوره جديد آغاز نمي شد.

• ابتداي سال 1359 كه درس شما به اتمام رسيد به كدام بيمارستان منتقل شديد؟

در بيمارستان نفت آبادان مشغول شدم. در آن دوره  بخش هاي بيمارستان به دو بخش كارگري و كارمندي تقسيم مي شد كه من در بخش كارمندي (داخلي مردان و زنان) مشغول بودم.

بخش هاي بيمارستان شامل:
زنان و زايمان،ارتوپدي،جراحي، چشم، اعصاب و روان،اورژانس، اتاق عمل،نوزادان و بخش كلينيك ها كه كامل همه درمانگاه بود، مردان و زنان، داخلي،سي سي يو، آي سي يو و ...

• چه مدت در اين بيمارستان ها مشغول خدمت بوديد؟

اتمام دوره كارورزي من مصادف با شروع جنگ تحميلي در مهر 1359 شد. از لحاظ قانوني مسئوليتی مبني بر ماندن در آنجا نداشتيم.آبادان از طرف بهمن شير و ذوالفقاریه تحت محاصره بود و اكثر پرستاران از منطقه رفتند اما من در منطقه ماندم و کار در آن شرایط سخت برایم لذت بخش بود. در آن زمان همه اشخاصي كه در منطقه ماندند با جان و دل كار كردند. بعد از سه ماه به دليل تخريب خوابگاه‌هاي ما توسط رژيم بعثي همه ما را به مسجدسليمان منتقل كردند.
پس از اشغال خرمشهر و حصر آبادان امام خميني فرمان دادند كه خانمها و بچه ها را از مناطق دور كنيد به همين دليل ما را منتقل كردند. بنده تا پايان جنگ تحميلي در مناطق جنوب خدمت كردم.

• بخش مديريت بهداشت درمان در آن دوره به چه صورت بود؟

چارت مديريت در آن زمان نسبت به زمان حال كوچكتر بود؛ دو نوع مديريت حاكم بود: مديريت بيمارستاني كه يك پزشك اين مسئوليت را برعهده داشت و مديريت پرستاري (سرپرستار ) كه كم از مديريت بيمارستان پزشكي نبود مديريت پرستاري مسئوليت پرستاران و تمام كادر اداري بيمارستان را برعهده داشت. اين دو سمت در اداره بيمارستان روابط تنگاتنگ و صميمي داشتند.

• در آن زمان دو شاخه مديريتي (پرستاري و پزشكي) وجود داشت، اداره بخش اداري به چه صورت بود؟

كارمندان بخش اداري خارج از بيمارستان بودند ولي خود را در خدمت بيمارستان مي دانستند.
به خاطر نمي آورم تمام سالهايي را كه در جنوب خدمت مي كردم حتي براي يك بار براي كار اداري به دفاتر كار اداري مراجعه كرده باشم .حتي به دفاتر پرستاري هم نرفتم.
به دليل اين كه اين بخش ها داراي يك نظم خاصي بود و به طور سيستمي تمام كارهاي كادر بيمارستان را انجام مي دادند. ما اصلا دغدغه كارهاي متفرقه را نداشتيم.  

• در سيستم اداري شما اشخاص غيرايراني در آن زمان بودند؟

بله. در مديريت آموزش نيروي خارجي نبود ولي داخل بخش ها سرپرستار بخش ها و حتي پزشكهای  هندي و پاكستاني بودند. اما رفته رفته از تعداد آنها كاسته شد و پزشكان ايراني جايگزين شدند. 

• زماني كه شما مشغول آموزش بوديد، آيا كمك هزينه اي نيز از شركت دريافت مي‌كرديد؟

بله. 500 تومان از همان ابتداي خدمت به عنوان كمك هزينه دريافت مي كردم.

• خاطره از زمان جنگ و شروع زندگي

بنده زماني كه مشغول تحصيل در رشته بهياري بودم از ما تعهد مي گرفتند كه در حين تحصيل ازدواج نكنيم، من و همسرم به صورت مخفيانه به عقد هم در آمديم!
شناسنامه من دست مركز آموزش بود و بدون داشتن شناسنامه عقد رسمي را انجام داديم.
پس از اين كه همسر من مجروح شدند و قصد عزيمت به منزل خود را داشتيم؛ پدر من گفتند كه بايد عقد خود را به ثبت برسانيد، با دو شاهد رفتيم و سند و قباله ازدواج را دريافت كرديم.

• از ساختمان آموزشگاه و بيمارستان براي ما بگوييد.

آموزشگاه در كنار بيمارستان واقع شده بود كه در يك محيط كاملا با صفا وصميمي داير بود. درب پشت بيمارستان به پالايشگاه نيز دسترسي داشت  از لحاظ موقعيت منطقه اي بسيار مكان خوبي واقع شده بود. تمام معيارهاي استاندارد جهاني و اصولي در آن رعايت شده بود.
آموزشگاه داراي دو طبقه بود كه در طبقه بالاي آن خوابگاههاي ما قرار داشت.

• پزشکان خارجي در كدام منطقه اسكان داشتند؟

در ساختمان‌هاي شركت نفت اسكان داشتند. تمام اشخاصي كه حتي در حين آموزش هم بودند از حق مسكن و ديگر امكانات كاركنان رسمي هم بهره مي بردند. 

• فضاي بيمارستان به چه صورتي بود؟

داراي دو طبقه بود، هر بخش هم از قسمتهاي مختلفي تشكيل شده بود.
به طور مثال:  بخش زنان و زايمان داراي سه بخش بود، بخش زايمان، بخش زناني كه فارغ شده بودند،بخش نوزادان. 
بخش مديريت هم در كنار دفتر مديريت پرستاري درب ورودي قرار داشت. هر بخش هم داراي يك رييس بخش بود.
بخش ها هم با هم متفاوت بودند. متشكل از بخش كارمندي و كارگري بودند. سرويس دهي به همه بخش ها يكسان بود و هيچ تبعيضي بين آنها وجود نداشت.

• بيمارستانها به لحاظ تامين تجهيزات در آن دوره با مشكل مواجه نبود؟

من در آن زمان با تجهيزات زياد آشنا نبودم اما كمبودي را حس نمي كرديم. به دليل اينكه تمام مشكلات را پيش بيني كرده بودند.
درپي حملات بي‌شمار دشمن در آن منطقه ، مجروحان پس از بهبود مجددا به جبهه مي رفتند و بيمارستان آن منطقه مكاني براي يك مداوا و بهبودي نسبي مردم آن منطقه بود.
از لحاظ كادر پزشكي هم به وسعت اين زمان نبود و ما متخصص ارتوپد در اختيار نداشتيم و پزشك و جراح كار يك ارتوپد را هم انجام مي داد.

• پذيرش بيمارستان نفت در آن مقطع زماني به چه صورت بود؟

پذيرش به صورت عمومي بود. در دوران جنگ تحميلي بيمارستان نفت با تمام امكانات آن به صورت رايگان در اختيار عموم مردم بود.

• چه مدت در آبادان حضور داشتيد؟

جنگ 31 شهريور 1359 آغاز گرديد من آذرماه از آبادان خارج و به اهواز براي مداواي همسرم كه مجروح شده بود رفتم. پس از چند ماه مجددا شركت نفت فراخوان داد و اين بار من را به مسجدسليمان منتقل كردند و تا پايان دوران تحصيل در منطقه مسجدسليمان بودم.
پس از پايان جنگ در سال 1373 براي ادامه تحصيل در رشته پرستاري به دانشگاه تهران رفتم و در سال 1378 نيز از دانشگاه تهران فارغ التحصيل شدم.

• از حضور خود در مسجدسليمان و نحوه مديريت آنجا بگوييد.

فرزندم در مسجدسليمان متولد شد، همسرم هم بعد از تحمل دوران مجروحیت و جانبازی شهيد شدند. زماني هم كه از آموزشگاه بهياري فارغ‌التحصيل شدم، شركت نفت براساس نيروي مورد نياز در بيمارستانهاي نفت ساير شهرستانها، همه ما را تقسيم بندي كردند. من هم به منطقه محروم آغاجاري منتقل شدم و تا پايان جنگ تحميلي هم در اين منطقه ماندم.

مديريت آموزشگاههاي بهياري برعهده خانم آثاري بود، ايشان انسان دلسوزي بود و با همه دانشجوها همراه بودند. بنده به خاطر مي آورم:
بعد از فوت همسرم قصد داشتم از تحصيل انصراف بدهم، اما ايشان با من صحبت كردند و دلداري داد كه جنگ روزي تمام مي شود و شما نياز به كار پيدا مي كنيد، به موقعيت و آينده خود فكركنيد، حرف هاي ايشان نقطه اميدي در دل من زنده كرد. اما تمام اين ها به حرف واقعا آسان بود. آن زمان يك مهدكودك وجود نداشت. من به ناچار فرزندم را همه جا به همراه مي‌بردم. مربيان آن دوره  بسيار با من همراهي مي كردند و از فرزند من مراقبت مي كردند تا من بتوانم دوره خود را به پايان برسانم.
امكانات بيمارستان مسجدسليمان و بخش هاي بيمارستان هم نسبت به از آبادان كمتربود. در مسجدسليمان نيروهاي غيرايراني هم شاغل بودند.

• بيمارستان آغاجاري

اين بيمارستان تقريبا مختصرتر و كوچكتر از مسجدسليمان بود، بيمارستان داراي بخشهاي  ازقبيل آزمايشگاه، اتاق عمل، بيهوشي و زنان بود كه بعدها زماني كه من از آن بيمارستان منتقل شدم بخش ccu اضافه كردند. در آغاجاري هم دو پزشك غير ايراني داشتيم. بيمارستان هم به تمام ساكنين آنجا خدمات ارايه مي داد. اكثر نيروهاي شاغل هم در اطراف بيمارستان ساكن بودند.

• نحوه مجروح شدن شما به چه صورت بود؟

خرمشهر در دست عراقي ها افتاده بود و آبادان هم در  محاصره دشمن بود، و امام‌خميني هم دستور بر شكست حصر آبادان و خروج خانم ها از منطقه را صادر كرده بودند. بنابراين همسرم يك برگه ماموريت داشت و به من گفت از آبادان برويم.
هنگامي كه بنده با همسرم در حال خروج از اين شهر بوديم، مسير دو ساعته اهواز تا آبادان را ما 20 ساعت در راه بوديم. در همين حين بود كه ماشيني كه ما را به سمت آبادان حمل مي كرد مورد حمله دشمن واقع شد و من نيز مجروح شدم و همسرم هم به شدت آسيب ديد به محض رسيدن به شهر به بيمارستان منتقل شديم. همسرم به مقام شهادت نائل آمد و من نيز مجروح شدم.

• در طول خدمت خود چه قسمتهايي مشغول به خدمت بوديد.

آخر دي ماه 67 به تهران منتقل شدم در تهران شروع به ادامه تحصيل كردم. در سال 1373 وارد دانشكده پرستاري شدم و در سال 1378 مدرك پرستاري خود را اخذ كردم.
در بيشتر بخش هاي تخصصي بيمارستان خدمت كردم. نزديك به ده سال هم در بخش مديريتي خدمت كردم. سوپروايزر بخش هاي جراحي و داخلي، مدير پرستاري و همين طور مدير پرستاري درمانگاهي، به عنوان نماينده شركت نفت مديريت پرستاري كشوري را نيز برعهده داشتم و براي بازديد از اوضاع بيمارستان ها به مناطق مي رفتم. سرانجام در سال 1396 بازنشسته شدم.

• از فعاليت هاي خود بعد از بازنشستگي بفرماييد.

من در كنار حرفه خود كه پرستاري بود، مسووليت صندوق شهيد تندگويان وابسته به بسيج وزارت نفت نيز برعهده داشتم. از زماني هم كه بازنشسته شدم مسئوليت اين صندوق را همچنان برعهده دارم در كنار اين فعاليت در كارهاي جهادي مانند كمك به سيل زده ها ؛ بازديد از روستاهاي محروم و... مشاركت دارم.

• صحبت پاياني

درآخر از شما و همكارانتان كه در ثبت و ضبط خاطرات كوشا هستيد تشكر مي كنم و براي همه شما آرزوي سلامت و بهروزي دارم.
^