صفحه اصلی            معرفی ستاد        اخبار            تماشاخانه        آپارات        ارتباط با ما         نقشه سایت
شنبه 15 تیر 1398 فريده سيف؛ پرستار بيمارستان نفت آبادان: پرستاري مجروحان جنگي اصلا خستگي نداشت!

 

در دوران هشت سال دفاع مقدس، يكي از اقشاري كه همراه و همپاي رزمندگان عاشفانه در صحنه بودند،پزشكان و پرستاران بودند كه با همه وجودشان خدمت مي كردند.

بيمارستانهاي صنعت نفت بويژه در خوزستان شاهد عشق و ايثار اين عزيزان بود كه شب و روز و زير بمباران و موشك‌باران دشمن متجاوز بعثي،به مجروحان خدمت مي كردند.

يكي از اين بزرگواران فريده سيف است.

او 33 سال و اندی سابقه کار داشته و متولد شهر آبادان است. وی ضمن علاقمند بودن به حرفه پرستاری و از همه مهم تر با انگیزه خدمت به مردم و با پیروی از سیره پرستار دشت کربلا حضرت زینب(س)،حرفه زيباي پرستاری را انتخاب کرده است.

  • در ابتدا ضمن تشکر از حضورتان در این گفتگو لطفا خودتان را معرفی کنید.

بنده فریده سیف متولد شهرآبادان هستم. با 33 سال و اندی سابقه کاری شاغل بهداشت و درمان صنعت نفت مسجدسلیمان هستم.

در سال 1358 وارد آموزشگاه بهیاری شرکت نفت آبادان شدم، با شروع جنگ تحمیلی در شهریور 59 کلاس ها تعطیل شدند در آن زمان 18 ساله بودم خانواده ام به نهاوند مهاجرت کرده بودند اما من بنا به وظیفه و ادای دین نتوانستم منطقه جنگی را ترک کنم و در بیمارستان زیر نظر برادر شهید حمید چرخکان، مسئول انجمن اسلامی بیمارستان شرکت نفت در بخش های داخلی، جراحی و اورژانس بصورت مستمر و بدون هیچگونه دستمزدی تا پایان آذر ماه 1360 انجام وظیفه نموده و در این مدت در رسیدگی به مجروحین جنگی، جابجائی و انتقال آنها به ماهشهر و اصفهان تلاش بسزایی داشتم.

  • از سابقه فعالیت و حضورتان در جبهه جنگ تحمیلی و دفاع مقدس رابفرمایید.

 آن رشادت‌ها و آن چیزی که ما در آن دوران دیدیم یک درس بود. جنگ باعث اتحاد بین همه شده بود، همان طور که در شرح زندگی  امامان و معصومین، در طول تاریخ ذکرشده و آنان چگونه  حماسه آفریدند. فکر می‌کنم دوران جنگ ما نیز یک حادثه بزرگ تاریخی بود، که سینه‌به‌سینه از نسلی به نسل دیگر منتقل خواهد شد. در سال 1358 وارد آموزشگاه بهیاری شرکت نفت آبادان شدم ،با شروع جنگ تحمیلی در شهریور 59کلاس ها تعطیل شدند درآن زمان 18 ساله بودم خانواده ام به نهاوند مهاجرت کرده اما من بنا به وظیفه و ادای دین نتوانستم منطقه جنگی را ترک نمایم و در بیمارستان زیر نظر برادر شهید حمید چرخکان مسئول انجمن اسلامی بیمارستان شرکت نفت در بخش های داخلی ،جراحی و اورژانس بصورت مستمر و بدون هیچگونه دستمزدی تا پایان آذر ماه 1360 انجام وظیفه نموده و در این مدت در رسیدگی به مجروحین جنگی ، جابجائی و انتقال آنها به ماهشهر و اصفهان تلاش بسزایی داشتم.

دلیل انتخاب شما برای شغل پرستاری چه بود؟

 پرستاری از آن دست شغل هایی است که تنها با عشق می توان در آن ماند و ادامه داد. گرچه ورود به این رشته در دانشگاه و پرستاری خواندن مانند دیگر رشته های تحصیلی است و آنچنان تفاوتی ندارد، اما اشتغال به آن و پرستار ماندن تنها به واسطه عشق و علاقه به این حرفه می تواند ادامه پیدا کند. بنده نیز ضمن علاقمند بودن به حرفه پرستاری و از همه مهم تر با انگیزه خدمت به مردم و با پیروی از سیره پرستار دشت کربلا حضرت زینب(س) پرستاری را انتخاب کردم.

  • از خاطرات دوران جنگ و دفاع مقدس بگویید.

رژیم بعث عراق در طول 8 سال جنگی که به ایران تحمیل کرد همواره تاسیسات نفتی و گاز کشورمان را برای حمله های هوایی اولویت نخست خود می دانست، از این رو صنعت نفت ایران در این سالها صدها شهید و جانباز تقدیم انقلاب اسلامی کرد، دل مردان و زنان صنعت نفت و به خصوص بهداشت و درمان این صنعت پر است از خاطرات تلخ و شیرین آن روزها...

خاطرات زیادی از آن روزها به یاد دارم، آن رشادت‌ها و آن چیزی که ما در آن دوران دیدیم یک درس بود. جنگ باعث اتحاد بین همه شده بود، همان طور که در شرح زندگی  امامان و معصومین،  در طول تاریخ ذکرشده و آنان چگونه حماسه آفریدند. فکر می‌کنم دوران جنگ ما نیز یک حادثه بزرگ تاریخی بود که سینه ‌به ‌سینه از نسلی به نسل دیگر منتقل خواهد شد.

 لحظه به لحظه جنگ برای من خاطره  ونعمتی بزرگ بود که خدا نصیب من کرد، بیشترین محل خدمت من در اورژانس شرکت نفت آبادان (اتاق عمل ۳)بود .کار و پرستاري کردن در زمان جنگ اصلا خستگی نداشت و ما شیفت کاری  مشخصی نداشتیم ، از صبح تا شب سر کار بودیم، بدون وقفه، فقط چند ساعت در شب استراحت داشتیم. زمانی اعلام کردند خون نیاز داریم من برای خون دادن رفتم، فشارخون من پایین بود وگفتند نمیتوانی خون بدهید. اما من رفتم و خون دادم! بعدا خودم از حال رفتم و سرم تراپی شدم.

خاطره بعدي:

دو مجروح را با اتوبوس هلال‌احمر از آبادان  به خرم آباد واصفهان بردم وتحویل بیمارستان الزهرا دادم ودوباره با همان اتوبوس بی صندلی با مشقت زیادی به آبادان برگشتم،که ۵روز توی این مسیرها بودم، خاطرات تلخ شهادت رزمندگان و مجروح شدنشان که بعد از ۲۴ساعت درمان اولیه به شهرهای بزرگ منتقل می‌شدند و اکثرا ما اسکورت آنها بودیم، تعدادی از مجروحین بعد از درمان دوباره برمی‌گشتند،اکثر شبها ما در راهروهای بیمارستان یا کتابخانه می‌خوابیدیم، با لباس کار ، وقتی که انبار دارویی آتش گرفت با امداد بچه های امدادگر وبسیجی‌ها و ما وسایل را خالی کردیم البته بیشتر آنها سوخته بود. یک بچه قمی بسیجی دستش از آرنچ به پوستی بند بود وبین مجروحین می‌گشت وحالشونو می‌پرسید گفتیم بیا دستتو پانسمان کنیم ،حاضر نمی‌شد به اون برسیم می‌گفت به بقیه بچه ها برسید من چیزیم نیست با اصرار دستشو پانسمان کردیم واز آرنج قطع کردیم بازم می‌گفت من چیزیم نیست یه دست که این حرف‌ها رو نداره ،ای کاش ما هم بتوانیم یک هزارم این ایثارو داشته باشیم .

به خاطر مي آورم:

در ماه رمضان که افطار ساعت ۷ب شاید ۸ می‌شد وما هنوز افطار نکرده بودیم و بعد با دستهای خونی غذا رو از توی ترالی با نان خشک اصفهانی ها افطار می‌کردیم، بله ،این خاطرات یک سفید پوش  دوران جنگ تحمیلی در دفاع مقدس میباشد که هیچ‌وقت تمام شدنی  نیست وتا آخر عمر با یاد آنها زندگی خواهم کرد و من خود را یک شهید زنده  می‌دانم که لیاقت شهادت را نداشتم،شاید هم ماندم تا خاطرات جنگ را برای دیگرسپید پوشان بازگو کنم.

  • پرستاری را چگونه معنا می کنید؟

 یک پرستار در ابتدا باید اسوه صبر و مقاومت پرستار دلسوز دشت خونین کربلا حضرت زینب کبری(س) را الگوی خویش قرار دهد. ایشان  علاوه بر پرستاری و مراقبت از حضرت امام سجاد (ع) که درروز عاشورا به شدت بیمار بود ، تقویت روحیه مجروحان و خانواده شهیدان، رسیدگی به بازماندگان و کمک به اطفال را نیز بر عهده داشت .واینها کوچکترین مسئولیت حضرت زینب (س) بود. با وجود اینکه می دانیم پرستاری یک وظیفه سنگین وارزشمندی است اما وظیفه حضرت زینب تنها پرستاری از بیماران واطفال و... نبود بلکه وظیفه اصلی یا به عبارتی پرستاری اصلی حضرت زینب همان نهضت خونین کربلا بود ، که اگر نبود زینب ، خون سالار شهیدان ویاران باوفای ایشان پایمال می شد. پرستاری یعنی ایثار ، گذشت، و داشتن وجدان همیشه بیدار. پرستار باید مهارت ارتباطی خوب، اخلاق مناسب، درک بالا و صبر زیادی داشته باشد. همچنین باید بتواند فشارهای کاری را تحمل کرده و آرامش خود را تحت هر شرایطی حفظ کند. باید دلسوز و مهربان بوده و ضمن صبر وشکیبایی با بیماران همدردی کند.شعار من همیشه این بوده که خودت را بجای بیمار بگذار وببین چه توقعی از پرستار داری؟

  • چه توصیه ای به دیگر پرستاران دارید؟

مطمئنا هر کسی وارد این حرفه شده حتما علاقه داشته و بالطبع یکسری خصوصیات مهم پرستاری را باید رعایت کند مانند : داشتن مهارت کافی و معلومات به روز، وجدان بیدار، حس نوعدوستی، دلسوزی وهمدردی، صبر وشکیبایی در پرستاری و با رعایت این شرایط به نحو احسن انجام وظیفه نماید.

  • دردوران بازنشستگی چه احساسی دارید؟

حس می کنم هنوز توانایی خدمت کردن دارم ،خدمت به بیمار حس خوب و دلنشینی در من ایجاد می کند.اکنون که با خاطری آسوده و وجدان راحت می روم حس بسیار خوبی داشته و برای تمام بازنشستگان آرزوی سلامتی و تندرستی دارم.

  • در آخر اگر صحبتی دارید بفرمایید.

 تمام حرفم این است ، با شرایط جبهه و جنگ و فرهنگ ایثار در دوران دفاع مقدس فاصله نگیریم ، برای این انقلاب خون‌ها ریخته  شده است، شهیدانی  که نیستند و یادشان زنده است. باید  اهداف والایی که به خاطر آن جان‌عزیز خود را نثار کردن مستدام و مستمر پیگیری کنیم.

^