صفحه اصلی            معرفی ستاد        اخبار            تماشاخانه        آپارات        ارتباط با ما         نقشه سایت
یکشنبه 16 مهر 1396 یادی از خاطرات زیبای روزهای دفاع....


اصغر حیدری، در سال 1357 به استخدام شرکت نفت درآمدند و تمامی هشت سال دفاع مقدس را با توجه به مسوولیت‌شان دست‌اندرکار و ناظر وقایع جنگ در منطقه بودند، با هم ورقی از خاطرات ایشان را می‌خوانیم.

... من اعتراف میکنم که هرگز قادر به بازگفت آن چه که در روزهای جنگ شاهد آن بوده‌ام، نخواهم بود. جان‌فشانی‌ها و ایثارگری‌های کارکنان صنعت نفت و آن صحنه های بی‌بدیل عشق و از خودگذشتگی را هرگز نمی‌توان به درستی تصویر و تجسم کرد و هرگز نمی‌توان حق مطلب را در مورد عزیزانی که دار و ندار خود را فدای ایران و ایمانشان کردند و به قافله بزرگ شهدا پیوستند، ادا کرد.
آن روزها به خاطر نیاز کشور به ویژه جبهه های جنگ، به فراورده‌های نفتی مانند گازوییل، بنزین و نفت سفید و ویرانی تاسف بار پالایشگاه آبادان توسط دشمن منطقه تبدیل به مرکز واردات فراورده‌های نفتی شد و صدور آن به جبهه‌های جنگ و دیگر مراکز که با توجه به اهمیت موضوع و حساسیت دشمن، منطقه پیوسته مورد تهاجم هواپیماهای بعثی قرار میگرفت. و در بعدازظهر یکی از روزها که هواپیما آمدند و تمامی مسیر تاسیسات بارگیری فراورده های نفتی را بمباران کردند. این بمب‌ها که حجم بسیار بزرگی داشت، پس از انفجار به بمب‌های کوچک تری تقسیم میشد.
چنان که می‌دانید این نوع بمب را خوشه‌ای می‌نامند. درآن بعدازظهر بچه‌های ده امام حسن مشغول انجام یک بازی دوستانه با تیم فوتبال شیراز بودند و بمباران آن روز تعدادی از بازیکنان را مجروح کرد که خوشبختانه زخم هیچ یک عمیق و خطرناک نبود و زخمی‌ها هم با رسیدن به بیمارستان گناوه مورد معالجه قرار گرفتند.
از میان وسایل نیروگاه، توربین مخصوص پمپاژ، خسارت عمده‌ای دیده بود که همان روز با کمک همکاران مناطق نفت خیز خوزستان، توربین یدک به منطقه فرستاده شد و با تلاش فوق‌العاده‌ای بچه‌های منطقه که تا سپیده صبح به طول انجامید، تعمیرات نیروگاه انجام گرفت و توربین نیز در کوتاه‌ترین زمان نصب شد.
نصب توربین خود به تنهایی می‌توانست پروژه ای مستقل باشد، و نصب آن با توجه به محاسبات ضروری و بسیار دقیق باید بیش از زمان صرف شده به طول می انجامید.
از آنجا که من خود شاهد خلق چنین شکفتی هایی بودم باور کردن این موارد برایم چندان سخت نیست.
اما برای دیگرانی که از نزدیک این تلاش ها را مشاهده نکرده و در مناطق جنگی حضور نداشته‌اند باور چنین امور می تواند بسیار دشوار و تعجب انگیز باشد.
و اما خاطره دیگری که یادآوری آن هنوز حس خوشایند سرافرازی و غرور را به من القا می کند، مربوط می شود به حمله میراژهای عراقی به منطقه، در این حمله هواپیماها قصد بمباران نفت‌کشی را داشتند که مشغول بارگیری نفت بود. مقدر بود که کشتی نفت‌کش هیچ آسیبی نبیند و به جای آن یدک‌کشی مورد اصابت قرار گیرد که در نزدیکی نفت‌کش لنگر انداخته بود.
هواپیماهای میراژ پس از بمباران از صحنه دور شدند و لحظاتی بعد دوباره به صحنه بازگشتند و آتش مسلسل‌های خود را به روی ناخدا و خدمه کشتی گشودند، که این آتش بازی بی پاسخ نماند و پدافند دریایی، هواپیما را مورد اصابت قرار داد و هواپیما به دریا سقوط کرد.
متاسفانه ناخدای آلمانی یدکش در این ماجرا کشته شد و آقای عسگری که در آن هنگام مسوول عملیات دریایی و ناخدا دوم یدک‌کش بود باوجود اصابت ترکش به سینه‌اش، هدایت یدک‌کش را به عهده گرفت و پس از – از آب گرفتن خلبان عراقی در حالی که هنوز خون از سینه اش جاری بود، پیکر بی جان ناخدای آلمانی و خلبان عراقی را به ما تحویل داد.
من با توجه به مسوولیتی که در حراست منطقه به عهده ام بود برای بازجویی مقدماتی سراغ خلبان عراقی رفتم، خلبان با دیدن من و در حضور جمعی از همکاران شروع کرد به گفتن الموت الصدام، الموت الصدام, به او گفتم، حالا تکلیف ما با تو چیست؟ از تو می پرسم نادان بودی، عقلت نمیرسید، بچه بودی، تو با ما در جنگ بودی، چرا این آلمان بدبخت را مورد هدف قرار دادی، جرا او را از بین بردی!؟
یاد آقای عسگری بخیر، درآن روز شاید اگر کسی دیگر به جای او بود نمی‌توانست مسایل را اینگونه رتق و فتق کند، آن روز با آن همه مصائب و مشکلات نمیتوانستی کوچکترین خلیل در ایمان ایشان مشاهده کن. بزرگی روح ایشان به قدری بودکه هیچگاه نخواست از جمله مجروحین شمرده شود و یا کسی بداند که او با اصابت ترکش مجروح شده است و یا این که در این رابطه امتیازی بخواهد یا پولی مطالبه کندآقای عسگری باتوجه به این امر که زخم عمیقی در سینه داشت هرگز نخواست حتی اسمش در لیست زخمی های منطقه ثبت شود. او انسان بزرگی بود و از آن هنگام تاکنون پیوسته در کسوت آموزگاری معنوی در نظرم جلوه‌گر می شود، آموزگاری که درس‌اش همه عشق و ایثار و آزادگی بود.
من فکر میکنم در قبال ازخودگذشتگی کارکنان صنعت نفت،هیچ گاه حق مطلب به درستی ادا نشود.
می‌خواهم به نقل خاطره دیگری بپردازم.
... در یکی از روزها، در همان لحظه که عقربه های ساعت روی عدد 12 متوقف شد هواپیماهای دشمن آمدند و یکی از کشتی های نفتکش را بمباران کردند. آن روز به اتفاق یکی از همکاران برای بازدید محلو یافتن جنازه شهدای این واقعه به بازبینی منطقه رفتیم، واقعیت تلخی پیش رویمان قرار داشت، آن افراد بعد از تمام شدن ساعت کاری خود به محل استراحت شان می‌رفتند که کشتی بمباران می‌شود، وقتی که ما به محل رسیدیم، دیگر از مردانی که تا ساعتی پیش برای مردم، سرزمین و اعتقادات خود تلاش می‌کردند، نشانی نبود و دردا که ما با کنار هم گذاشتن دو تخته پاره و جمع آوری مقداری پوست و گوشت و استخوان از در و دیوار محل و قرار دادن آن در کیسه ای پلاستیکی، پیکر شهیدمان را برای تشییع آماده کردیم.
و امروز این حقیقت غیرقابل انکار بپذیریم که استقلال و آرامش این خاک مرهون ایثارگری‌ها و از خودگذشتگی های عزیزانی است که «قطره قطره سوختند و شب جمع را به سحر آوردند....

^