صفحه اصلی            معرفی ستاد        اخبار            تماشاخانه        آپارات        ارتباط با ما         نقشه سایت
sakineh-kavoosi-nurse-parastar_1_98.01.17_51317-news

bimarestan-emam-khomeyni-masjed-soleyman_98.01.17_51317-news

sakineh-kavoosi-nurse-parastar_2_98.01.17_317X510-news
شنبه 17 فروردين 1398 در اوج بمباران مسجدسلیمان مراسم ازدواج من انجام شد!

در دفتر سايت ستاد حفظ و آثار، ميهمان ارزشمندي داشتيم كه از پيشكسوتان بهداشت و درمان صنعت نفت در دوران هشت سال دفاع مقدس اند. آري، سركار خانم سكينه كاووسي ما را مورد محبت قرار داده و به نقل خاطرات خود پرداختند، بخشی از اين گفت و گو را تقديم حضورتان كنيم:

اشاره:

سکینه کاووسی پرستار بازنشسته بهداشت و درمان صنعت نفت است که در سال 1352 در آزمون ورودی مسجد سلیمان برگزیده شد و به عنوان پرستار در صنعت نفت مشغول به خدمت شد.

وي در  سا‌ل‌های دهه پنجاه، دوره های آموزشی را که زیر نظر پرستاران انگلیسی اداره مي‌شد، گذراند و بعد از فارغ التحصیلی جذب بهداشت و درمان صنعت نفت شد.

در سال 1359 و با شروع جنگ تحمیلی و به دلیل اینکه همسرش نظامی بود و باید در جبهه حضور می‌داشت،  تنها فرزند خود را به مادر سپرد و در پشت جبهه ها مشغول خدمت شد.

 در ابتدای صحبت هایش به صداي پرواز هواپيماهاي جنگي و بمباران های پشت سر هم اشاره میکند و می افزاید : یک روز مانند بقیه روزها بعد از اتمام ساعت کاری به منزل رفتم اما به فاصله یک ساعت با حمله هوایی دشمن در چند نقطه مسجد سلیمان و تماس از رییس بیمارستان به سرعت با ماشینی که فرستاده بودند خودم را به بیمارستان رساندم .تمامی جاده ها به خاطر بمباران ها بسته شده بود و هرکسی با هر وسیله ای که می شد مجروحین را به بیمارستان منتقل می کرد .

به خاطر نزدیکی و در دسترس بودن بیمارستان صنعت نفت مسجدسلیمان نسبت به بیمارستان 22 بهمن بیشتر بیماران اورژانسی به این مرکز منتقل می‌شدند ؛در آن زمان 6 پرستار و 14 جهادگر در بیمارستان حضور داشتند که من تنها پرستار اتاق عمل بودم .

وضعیت بیمارستان بصورت آماده باش بود و خیلی صحنه های دلخراشی دیده می‌شد. به خاطر هجوم زیاد شهدا سردخانه بیمارستان جواگو نبود و ما مجبور به تخیله سالن انتظار بخش opd  و آماده کردن آن برای قرار گرفتن شهدا شدیم.
بعد از گذشت یک روز یخ هایی که در کنار اجساد شهدا بود آب شده و خونابه تمام سالن رو پر کرده بود .تصاویر آن روزها هرگز از پیش چشمانم پاک نمی شود. بعد از تحویل شهدا سالن انتظار ضد عفونی و برای مراقبت مجروحین آماده شد ،تنها پزشک جراح آن زمان زنده یاد دکتر غفار پور بود که خدمات بسیار ارزشمندی برای رزمندگان و شهدا داشتند
.

با اوج گرفتن جنگ و بمباران مناطق و انتقال مجروحین از جبهه ها به بیمارستان، رییس وقت آن زمان بیمارستان دکتر طباطبایی خواستار نیروی درمانی از تهران شد که چندین پزشک عمومی ، جراح ، ارتوپد و پرستار به مسجد سلیمان منتقل شدند  تا فرصتی برای استراحت من و همکارانم و برنامه ریزی جهت تامین تجیهزات پزشکی فراهم شود.با توجه به تعداد زیاد عمل های جراحی برخی از تجهیزات در بیمارستان کاهش پیدا کرد و برای تامین آن از جایگزینی برخی از وسایل استفاده می شد که مردم از منزل های خود برای ما می آوردند.در آن زمان بسیاری از مردم خانه های خود را ترک کردند اما واقعیت این بود که حضور ما در آن زمان و آن شرایط تعهدی قلبی بود.حتی من برای اینکه نمی توانستم کنار فرزندم باشم او را به مادرم سپردم .

در کنار مجروحین جنگی به خاطر گرمای زیاد هوا در آن زمان بسیاری از مردم به خاطر مارگزیدگی و عقرب گزیدگی به بیمارستان منتقل می شدند .در آن زمان با توجه به خدمات گسترده بیمارستان صنعت نفت مسجد سلیمان بسیاری از جهادگران از مناطق دیگر به بیمارستان جذب شدند تا دوره های پرستاری را گذارنده و در بخش ها خدمات درمانی انجام دهند.

لطفا در ابتدا از بيوگرافي خودتان براي ما بگوييد؟

بنده سكينه كاووسي حيدري، متولد سال 1333 از مسجدسليمان مي باشم. دوران كودكي، دبستان و دبيرستان بنده در اين شهر سپري شد زيرا پدرم از كاركنان شركت نفت بود.

بعد از اتمام تحصيلات از طريق نشريات اطلاع كسب كردم كه شركت نفت  طي يك آزمون در جذب تعدادي پرستار خانم است.

بنده نيز در اين آزمون شركت كردم و پس از گذران تحصيل، در تيرماه سال 1354 به شركت نفت پيوستم.

در آن دوره براي دانشجويان خوابگاه‌هايي به نام بنگله در نظر گرفته بودند، مدير آموزشگاه ما يك خانم انگليسي بود و زير نظر كادري مجرب براي پرستاري آموزش ديديم. در آن دوره مبلغ250 تومان به عنوان كمك معيشت به ما تعلق مي گرفت.

 سرانجام در سال 1354 فارغ‌التحصيل شدم و در بيمارستان نفت مسجدسليمان در بخش جراحي مردان به طور رسمي كار خود را آغاز كردم.

در شروع كار به صورت پرستار شيفت بودم ولي بعد از گذشت دو ماه كه از مراحل كار بنده سپري شده بود و مسوولان بخش از كار بنده رضايت خاطر پيدا كرده بودند، خيلي سريع بنده از حالت شيفتي خارج شده و به صورت روز كار مشغول خدمت در بخش جراحي بودم.

با شروع جنگ تحميلي در شهريور سال 1359 بيشتر پرستاران باتجربه بنا به شرايط آن زمان محل خدمت خود را ترك كرده بودند و كمبود نيرو درآن زمان مشخص بود.  به همين دليل رييس بخش جراحان بنده را به اتاق عمل منتقل كرد.

انتقال من به اتاق عمل بيمارستان مسجدسليمان نفت، متاسفانه مصادف با بمباران شهر شد و به همين جهت؛ اولين روز كاري در اين بخش براي من بسيار سخت بود.

  •  از نقش پزشكان و پرستاران خارجي در پيدايش  بهداشت و درمان صنعت نفت در مسجدسليمان بيشتر صحبت مي كنيد؟

با توجه به مشكلات عديده بهداشتي و درماني در سال هاي حضور انگليسي ها در مسجدسليمان و شرايط خاص آب و هوا آن شهر و گرماي طاقت فرسا؛عدم وجود آب آشاميدني سالم، فقدان خانه هاي بهداشتي و وجود حشرات مزاحم همه و همه سلامت و جان آنان را تهديد مي كرد. ازاين نظر مسوولان شركت را به استفاده از امكانات پزشكي معطوف نمود .

بعد از حفاري اولين چاه نفتي در شهر مسجدسليمان كه به مرحله عملياتي رسيد مديران شركت به فكر اعزام پزشك جهت مداواي شاغلان صنعت شدند. اولين پزشك در ايران دكتر يانگ بود كه در سال 1914 بيمارستان نفت مسجدسليمان پايه گذاري كردند.

دكتر يانگ تنها به بيماران كاركنان شركت نفت را در نظر نداشت بلكه به درمان ديگر بيماران بومي نيز مي پرداخت.

پزشكان خارجي مخصوصا دكتر يانگ نقش كليدي در راهبرد و آموزش هاي تخصصي و مديريتي در آن برهه برعهده داشتند.

پزشكان خارجي هر كدام به نوبه خودشان خدماتي بي شائبه نه تنها در مسجدسليمان بلكه در تمام مناطق نفتخيز ارايه نمودند.

 نمونه از جراحي يك پزشك انگليسي به نام( MR prace) بود كه در سال 1953 پاي پدر بنده را كه به وسيله قير سوخته بود پيوند پوست زد.

از  پرستاران خارجي هم مي توانم به خانم دابل اشاره داشته باشم كه در تربيت كادر پرستاري نقش بسزايي برعهده داشتند.

  • از نقش سازمان بهداشت و درمان صنعت نفت در دوران جنگ تحميلي براي ما صحبت بفرماييد؟

سازمان بهداشت و درمان صنعت نفت، از روزهاي آغازين جنگ تحميلي خدمات انسان‌دوستانه و شاياني به مردم اين منطقه ارايه كرد . بنده در زمان جنگ در بهداشت و درمان صنعت نفت مسجدسليمان مشغول خدمت بودم واين شهر آماج حملات هوايي و موشكي دشمن بود.

به دليل اين كه پس از پيروزي انقلاب كادر خارجي بيمارستان را ترك كردند و اداره بيمارستان عملا به عهده كادر داخلي اداره بود، لذا به دليل كمبود نيرو بنده تنها پرستار بخش اتاق عمل بودم و هم‌زمان مسووليت بخش جراحي مردان را نيز برعهده داشتم.

در مورد كمبود نيرو در آن مقطع يك خاطره به ياد مي آورم:

تازه يك روز بود كه به اتاق عمل منتقل شده بودم و پس از جراحي روتين، در دوم مهرماه 1359 در ساعت 4 بعدازظهر از سركار به منزل مي رفتم. به منزل كه رسيدم ناگهان غرش چند فروند هواپيماي عراقي را شنيدم و در يك لحظه چندين نقطه شهر بمباران شد. به بنده اطلاع دادند كه سريع به بيمارستان بروم. كه در حين رفتن به بيمارستان يك نقطه ديگر شهر را دشمن بمباران كرد، و در پي اين حمله خيابان ها نيز بسته شد!

به همين جهت مجبور شديم براي رفتن به بيمارستان با تغيير مسير و از سمت جاده تنبي به سمت بيمارستان بروم، تمام راه‌هاي ورودي و خروجي شهر توسط آمبولانس ها و ماشين هاي اداري و آتش‌نشاني و شخصي، جهت حمل مجروحان با آژير به سمت بيمارستان مي‌رفتند. با آوردن زخمي ها و شهدا وضعيت بيمارستان حالت فوق العاده به خود گرفت، سردخانه بيمارستان جوابگوي شهدا نبود و در نتيجه سالن بزرگ( OPD) را تخليه و تمامي شهدا را در سالن جا دادند و ما نيز به درمان مجروحان مشغول شديم. 

در آن روز جراح فقط زنده ياد دكتر غفارپور بود و من تنها پرستار اتاق عمل بودم و عمل ها تا ساعت 6 عصر روز بعد ادامه داشت. بعد با هماهنگي رييس بيمارستان دكتر طباطبايي یک اكيپ پزشكي شامل جراح عمومي، جراح قفسه سينه و مغزو اعصاب و... از  تهران به مركز مسجدسليمان اعزام شدند.

در آن زمان به علت كمبود نيرو و كادر پزشكي، دكتر طباطبايي مكاتباتي با مسوولان براي راه‌اندازي مجدد آموزشگاه بهياري داشت، كه اين مركز پس از سال ها تعطيلي در سال 1361 فعاليت خود را با مديريت سركار خانم آثاري و خانم شيرخانزاده، از سرگرفت.

اين عزيزان از پرسنل بهداشت درمان آبادان بودند كه در روزهاي اوليه جنگ كه آبادان توسط دشمن محاصره شده بود با تعداد زيادي از همكارانشان به اين منطقه آمدند و با آمدنشان وضعيت نيرو در بيمارستان بهتر شد.

در زمان جنگ تحميلي بیمارستان بهداشت و درمان صنعت نفت براي عموم آزاد بود و همه مي‌توانستند از تمام امكانات موجود بهره ببرند.

  • لطفا كمي از ساختار و مديريت بيمارستان مسجدسليمان بگوييد؟

اين بيمارستان در سال( 1914 ميلادي)1293 شمسي، توسط دكتر يانگ كه يك پزشك انگليسي بود؛ زماني كه مسجدسليمان به نفت رسيد اين نياز به وجود آمد كه كارگران و كاركنان و حتي افراد بومي  كه در آن منطقه مشغول فعاليت مي باشند، بايد داراي يك مركز درماني بشوند. به همين دليل اين مركز احداث شد.

معماري اين بيمارستان به سبك غربي بود.به بيمارستان 146 تختخوابي نيز معروف بود.

داراي بخش هاي اصلي و پلي كلينيك تخصصي بود. مركز تراكم و سل و بخش داخلي  زنان و مردان  كارگري و كارمندي بود. در آن دوره بخش كارگري و كارمندي از همديگر تفكيك مي شد.

اتاق عمل و زنان و كودكان و چشم، اتوكلاپ،انبار دارويي مناطق،مخابرات خياط‌ خانه،سردخانه و آشپزخانه و... همين طور خوابگاه پرستاري كه در نزديكي همين بيمارستان واقع شده بود.

در بخش داخلي به دليل اين كه كارگري و كارمندي داراي هفت پزشك داخلي بود، به علاوه (sister)سرپرستاران بخش و پرستاران شيفت در كنار هر شيفت و پزشك هاي متخصص جدا بودند، در وقت اداري همه بودند اما در شيفت يك پزشك هميشه حاضر بود.

  • اگر خاطره اي از آن دوران به ياد داريد براي ما بفرماييد؟

خاطرات آن دوران براي ما همواره تلخ مي باشد، اما در كنار آن خاطرات تلخ خاطراتي هم هست كه گفتنش خالي از لطف نيست.

در نخستين روزهاي جنگ كه شهر مسجدسليمان آماج حملات هوايي و موشكي دشمن بود؛تعداد زخمي ها و شهدا بسيار زياد بود.اكثر شهدا قطع عضو و قابل شناسايي نبودند.

در زمان تخليه مجروحين به پشت جبهه يك مجروح را به اتاق عمل آوردند. بيمار در وضعيت شوك عفوني بود، بعد از شروع عمل و باز كردن شكم مجروح قسمت‌هايي از بافت بدن سياه شده بودند و بوي بسيار بدي فضاي اتاق عمل را گرفته بود. پس از ( Resection) قسمت‌هايي از امحا و احشاي داخلي و آناستوموز آنها توسط دكتر رولندز با توجه به وضعيت بيمار كه براي دكتر بسيار نگران كننده بود، گفت:حالا بايد با اين بيمار چه كنيم؟ در جواب گفتم: حفره شكم بيمار را با سرم نمكي ولرم شست و شو دهيم و اين كار انجام شد و حفره شكم تميز و شست و شو و ساكشن گرديد و بعد از آن پيشنهاد پارافيل استريل را در حفره شكم را دادم؛ اينكار را هم انجام داديم، پساز چك كردن حفره شكم با گذاشتن درين جهت تخليه ترشحات داخلي شكم بيمار بسته و پانسمان گرديد و بيمار به بخش جراحي منتقل گرديد. اين عمل  حدود 5 ساعت به طول انجاميد.

 شب دكتر در بخش ماند و صبح روز بعد با من تماس گرفت كه فورا به بخش بروم بنده ترسيده بودم و فكر مي‌كردم براي بيمار اتفاقي افتاده است، فورا نزد دكتر رفتم چهره دكتر را خوشحال ديدم ايشان به بنده گفتند صداي روده ها را گوش كن. گوشي را برداشته و گوش دادم و بسيار خوشحال شدم و خدا را شكر كردم كه در آن لحظه كمك كرد،كه اين مورد را به دكتر بگويم.

بيمار بعد از گذشت دو هته بستري در بخش جراحي با حال عمومي خوب ترخيص شد و تا سال 1388 از سلامت ايشان اطلاع داشتم. اين خاطره يكي از خاطرات خوب من از آن دوران تلخ بود كه شرايط آن دوره به گونه‌اي بود كه بايد در لحظه تصميمات مهم سرنوشت ساز را مي گرفتيم.

يك خاطره بسيار تلخ :

به خاطر مي آورم اولين روز جنگ بود،هواپيماهاي عراقي ساعت4:30 دقيقه عصر براي بمباران شهر آمده بودند، زماني كه شهر را بمباران كردند؛ همان زمان بنده در منزل بودم چه صداي وحشتناكي همه جا را فراگرفته بود، هنگامي كه اين حمله صورت گرفت سريع بيمارستان با منزل ما تماس گرفت كه سريع به بيمارستان بروم، كه منطقه پشت برج را بمباران كرده اند، زماني كه اين منطقه را دشمن بمباران كرده بود كودكاني كه در آن منطقه مشغول بازي بودند، كودكان بين 8تا10 ساله، آن منطقه دو منبع بزرگ آب داشت كه دشمن به گمان اين كه منبع مخازن نفتي مي باشد، آن منطقه را مورد اصابت موشك قرار داد، هنگامي كه موشك ها به منبع آب اصابت كرد كل شهر آب برداشت، كودكان هم كه مشغول بازي بودند در خاك و گل خفه شده بودند زماني كه اين كودكان به بيمارستان و اتاق عمل آورده بودند اكثرا دچار خفگي شده بودند و در آن حمله 34 كشته برجاي گذاشته بود. اين واقعا يكي از دردناك ترين خاطرات بنده از آن دوران بود.

  • ظاهرا ازدواج شما نيز در آن مقطع حساس صورت گرفت؛ در اين زمينه خاطره اي را بگوييد؟

من در آن سال ها به واسطه حضور در اتاق عمل، به عنوان مسوول و تنها پرستار اتاق عمل، شبانه روز مشغول خدمت رساني به مجروحين بوديم و بنا به تعهداتي كه داشتم تا آخرين لحظه منطقه را ترك نكردم و به خدمت صادقانه خود ادامه مي دادم.

در دي ماه 1359 وقتي مساله ازدواج بنده در خانواده مطرح شد، با توجه به جنگ و موقعيت شغلي به همسر آينده‌ام گفتم فعلا آمادگي ندارم باشد بعد از جنگ!

داماد گفت: ممكن است اين جنگ چند سال به درازا بكشد، خلاصه بعد از چند بار آمد و رفت آنها و با توجه به اين كه شهر مرتب بمباران مي شد، ترسيدم بر اثر اين رفت و آمدها  خانواده همسرم اتفاقي در راه براي آنها بيفتد به دليل اين كه خانواده آنها از راه دور مي آمدند. قبول كردم و در تاريخ معين عاقد جهت خواندن خطبه عقد آمد. در حين خواندن خطبه عقد ناگهان صداي غرش هواپيماها به گوش رسيد و چند نقطه شهر بمباران شد.

من فورا بله را گفتم و راهي بيمارستان شدم. تعداد شهدا و مجروحين بسيار بالا بود و بعد از سه روز كه به منزل برگشتم همه بستگان همسرم بر اثر وحشت حاصل از بمباران فورا به شهر خودشان برگشته بودند. آن دوران سرتاسر مملو از خاطرات تلخ و گاهي به ندرت  شيرين بود.

  • خانم كاووسي خوب هست به سوابق خود در بيمارستان نفت نيز اشاره داشته باشید؟

از زماني كه فارغ التحصيل شدم تا سال 1359 در بخش جراحي مسجدسليمان بودم، بعد از سال 1359 تا 1379 به عنوان پرستار در بخش اتاق عمل فعاليت داشتم؛ از نيمه دوم سال 1379 به دليل مشكلاتي كه براي فرزندم پيش آمده بود به بيمارستان بهداشت و درمان اراك منتقل شدم، از سال 1379 تا 1389 در بيمارستان بهداشت و درمان اراك مشغول بودم و سرانجام با سابقه 34 سال و اندي در تاريخ1388/11/1 به بازنشستگي نايل آمدم.

  • از علايق شخصي و زندگي تان بگوييد...

بنده به ورزش و سفر علاقه بسيار دارم،در سال 1359 ازدواج كردم، داراي دو دختر و يك پسر هستم، يك دخترم تحصيلكرده رشته كامپيوتر است و  دختر ديگرم زبان انگليسي خوانده و به سه زبان زنده دنيا كره اي و فرانسوي و انگليسي مسلط مي باشد، پسرم هم طراحي اتومبيل مي‌خواند و ساكن كشور ايتاليا است.

  • صحبت پاياني...

در آخر از مجموعه موزه و ستاد حفظ و نشر آثار ارزش هاي دفاع مقدس وزارت نفت، كه  خاطرات بازنشستگان را جمع‌آوري و ضبط مي‌كنند، تشكر مي‌كنم، اين كار بسيار ارزشمند است و اميدوارم اين تجربه ها به آيندگان نيز منتقل گردد.

*آرزو فروردین

^