صفحه اصلی            معرفی ستاد        اخبار            تماشاخانه        آپارات        ارتباط با ما         نقشه سایت
salehi-forouz_2_97.08.06_51317-news
مهندس اسدالله صالحي فروز

9.6-2-palayeshgah-tehran_97.08.06_51317-news
پالايشگاه تهران

salehi-forouz_1_97.08.06_51317-news
دوشنبه 7 آبان 1397
گفت و گو

پالایشگاه های بمباران شده را سریع بازسازی می کردیم!


مهندس اسدالله صالحی فروز از مدیران پیشکسوت نفت در عرصه دفاع مقدس است که در سمت مدیریت پالایش و پخش، در سوخت رسانی و بازسازی پالایشگاه های بمباران شده در طول جنگ تحمیلی حضوری همه جانبه داشت. با وی گفت و گویی مفصل داشتیم که بخش هایی از آن تقدیم حضورتان می شود:



لطفا مختصری از سوابق کاری تان را بیان کنید؟
در بهمن 1362، در دوران مهندس غرضی به وزارت نفت وارد شدم. شروع کارم از «طرح کنگان» بود که در آن زمان طرح مهمی برای تأمین گاز كشور به شمار می‌آمد و سعی بر این بود که این طرح هر چه زودتر اجرا شود و به بهره‌برداری برسد.
اواسط کارم در طرح کنگان که پالایشگاه حدود 65 درصد پیشرفت فیزیکی داشت، به درخواست مهندس آقازاده وزیر وقت نفت، به مدیریت پالایش شرکت نفت منتقل شدم. اما از خرداد 1365 به بعد به کار در امور پالایش پرداختم.  

در مواجهه با بمباران پالایشگاه‌ها چه اقداماتی انجام می‌گرفت؟
همزمان با ورود به مدیریت پخش، پالایشگاه های تبریز و اصفهان در یک روز بمباران شدند. ما تمهیداتی را از قبل پیش‌بینی کرده بودیم؛ ستاد مرکزی مثل ستاد حوادث غیرمترقبه تشکیل داده بودیم. به این معنا که انباری را از شرکت ملی صنایع پتروشیمی در شادآباد جاده کرج برای گردآوری ابزار و وسایل مورد نیاز بازسازی، مثل لوله، موتورجوش، کمپرس، ورق، تیرآهن و... گرفتیم. نخستین کار ما، مراجعه به پالایشگاه و مسئولان بازرسی فنی به منظور مشخص کردن نیازها بود. سپس با شناسایی وسایل مورد نیاز از همان محل با تلفن هماهنگ می‌کردیم و بارگیری و ارسال امكانات به محل پالایشگاه انجام می‌گرفت. این کار در هنگام بازسازی نقش مهمی داشت.

شما در مواقع بحرانی در محل حاضر می‌شدید؟
بله، به مجرد اینکه از بمباران پالایشگاهی باخبر می‌شدم در محل حضور می‌یافتم. هنگامی که پالایشگاه تبریز بمباران شد، به سرعت همراه با مدیر تدارکات به آنجا مراجعه کردیم؛ البته آن موقع امکان سفر هوایی نبود و با ماشین خودمان را به محل پالایشگاه می‌رساندیم.

هر هشت ساعت (صبح، عصر و آخر شب) جلسه داشتیم؛ صبح هر روز کارهایی که باید انجام می‌شد به افراد ارجاع می‌شد و بعدازظهر، کیفیت کار بررسی و کنترل می‌شد، به‌ ویژه از آن روی که کاری باقی نماند که منجر به تأخیر در تولید شود.

همچنین در یکی از حملات دشمن به پالایشگاه اصفهان، بمبی در فاصله 20 متری برج تقطیر به زمین خورد و با ایجاد حفره‌ای بزرگ موجب شد این برج با ارتفاع نزدیک به 55 تا 60 متر و وزن حدود 300 تن به سمت حفره کج شود. در آن شرایط، تعمیر این برج مسئله‌ای بود که به‌راحتی امکان‌پذیر نبود ولی با همت کارکنان فداکار بازسازی خیلی سریع انجام گرفت. زیرا برای ما تعیین تکلیف شد که روز 22 بهمن پالایشگاه را به مدار تولید برگردانیم؛ به این ترتیب، روز 6 مهر پالایشگاه بمباران شده بود و تنها حدود سه ماه فرصت داشتیم!

کار خیلی سنگین بود، زیرا برج وکیوم بود. جرثقیلی نداشتیم که بتواند در فاصله 55 متری، وزن 300 تنی را بلند کند. برای تأمین این کار باید برنامه‌ریزی می‌کردیم؛ ورقی نبود، جنسی نبود. ورقش هم ورقی خاص است؛ ورق‌های پایین برج تقطیر، ورق «کلت‌دار» است. یعنی ورق باید روکش فولاد ضدزنگ داشته باشد که اصلا در داخل کشور موجود نبود.
در هر صورت این کار با همت مدیریت پالایشگا‌ه اصفهان و در حقیقت واحد مهندسی آنها برنامه‌ریزی شد؛ برج با ارتفاع 55 متری در سه تکه بریده شد تا بتوانند آن را با جرثقیل پایین آورده و تعمیر کنند. سپس این سه قطعه را بالا برده، نصب و جوشکاری کنند؛ کاری بسیار مهم صورت گرفت.

کمی بعد از این بازسازی، پالايشگاه تهران بمباران شد؛ در مورد این رخداد چه کاری انجام گرفت؟
حادثه‌ای که بعدا اتفاق افتاد این بود که درست در ساعت 11 صبح 6 اسفند 1366 - زمانی که در وزارت نفت و جلسه هیئت‌مدیره بودم - خبر دادند که پالایشگاه تهران بمباران شده است. همراه با دیگر اعضای هیئت ‌مدیره از پشت شیشه‌ های طبقه 14 دیدیم که پالایشگاه در آتش می‌سوزد. معطل نکردیم و بلافاصله سوار ماشین شده و به محل پالایشگاه رفتیم.

هر دو واحد پالایش آسیب دیده بود؛ یکی، نیروگاهش از بین رفته بود و دیگری، واحدهای پالایش خود را از دست داده بود. تمامی ایستگاه‌های آتش‌نشانی، هوانیروز تهران و... تا ساعت 5 بعدازظهر کمک کردند تا آتش خاموش شود.

تهران و اصفهان مهم‌ترین پالایشگاه‌های کشور به شمار می‌آمدند. اصفهان 300 هزار بشکه و تهران نزدیک به 220 تا 250 هزار بشکه در روز تولید می‌کردند. بنابراین، دشمن حملات خود را طوری برنامه‌ریزی کرده بود که کشور با کمبود سوخت دچار مشکل شود!

بحمدالله بسیاری از رؤسای پالایشگاه‌ها در قید حیات هستند.
مثلا خوشبختانه مهندس «ابراهیمی» رئيس وقت پالایشگاه اصفهان الان هست. وی در جريان این بمباران‌ها فعال بود و به ما کمک می‌کرد؛ در بازسازی پالایشگاه اصفهان - که پالایشگاه مهمی بود - حضور داشت و در بندرامام(ره) و آبادان مسئول بازسازی بود؛ که اطلاعات خوبی می‌تواند داشته باشد.

بعد از قبول قطعنامه، کار مهمی که پالایش انجام داد، بازسازی پالایشگاه آبادان بود که داستان مفصلی دارد و اگر فرصت شد، تاریخچه بازسازی آن را می‌گویم که چطور کاری دو ساله در عرض کمتر از پنج ماه، با حداقل امکانات و با برنامه‌ریزی و پشتیبانی انجام شد.

مهندس «کسایی‌زاده» معاون تعمیرات پالایشگاه اصفهان بود و مسئولیت تعمیرات پالایشگاه آبادان را برعهده داشت. وی به‌خوبی توضیح می‌دهد که چگونه در کمترین زمان، برنامه‌ریزی‌ها و تعمیرات انجام شد.

البته فکر می‌کنم در حال تهیه کتابی در این‌باره است. مهندس «عابدپور» که رئيس وقت پالایشگاه تبریز بود نیز درباره این اتفاقات اطلاعات خوبی دارد. مهندس «اسماعیلی» نیز رئيس پالایشگاه شیراز بود و می‌توانید با او مصاحبه کنید. خوشبختانه بیشتر اینها و بچه‌های آبادان - که واقعا زحمت کشیدند - زنده هستند. البته، تعدادی از آنها فوت کرده‌اند، خداوند آنها را رحمت کند. خاطرات خوبی داشتند.

کدام پالایشگاه بیشتر بمباران شد؟
فکر می‌ کنم پالایشگاه تبریز بود، زیرا در مرز قرار داشت. وقتی به پالایش آمدم، پالایشگاه آبادان در شهریور 1359 از سرویس خارج شده بود. پالایشگاه کرمانشاه نیز به همین ترتیب بود و تولید نمی‌ کرد.

بنابراین، پالایشگاه‌های اصفهان، تهران، تبریز و شیراز فعال مانده و در سرویس بودند. اما در زمان جنگ، پالایشگاه کرمانشاه را با ظرفیت 20 هزار بشکه به سرویس آوردیم و این امر کمک بسیار خوبی برای تأمین سوخت بود.

بازسازی پالايشگاه آبادان چه موقع انجام شد؟
بازسازی پالایشگاه آبادان بعد از قبول قطعنامه به ترتیب انجام شد و بعد داوطلبانه به بندرامام(ره) رفتم و فاز اول پتروشیمی بندرامام(ره) را به عنوان مدیریت پالایش با تجارب و نیروهایی که داشتم، قبول کرده و انجام دادم و کار مهمی شد.

در این بخش سخنی مانده که بفرمایید؟
از سال 1365 تا 1370 در پالایش بودم و دشمن هم روزهای آخر جنگ با اینکه صحبت پذیرش قطعنامه بود، بسیار فشار می‌آورد.

مثلا اتاق کنترل پتروشیمی بندرامام(ره) را روزهای آخر بمباران و با خاک یکسان کرد؛ به این ترتیب، روزهای آخر جنگ به تأسیسات نفتی فشار مضاعفی وارد آمد که در بخش بازسازی باید به آن پرداخت.

از لطف شما و اینکه برای مصاحبه وقت گذاشتید سپاسگزاریم.


جهت مطالعه كامل این گفت و گو به بخش «كتابخانه > كتاب همسفران ققنوس» مراجعه فرمایید ...
^