صفحه اصلی            معرفی ستاد        اخبار            تماشاخانه        آپارات        ارتباط با ما         نقشه سایت
گاموري
چهارشنبه 11 مهر 1397 با یک ناوگان نفتی و ناخدایش آشنا شویم!



«پدربزرگ نفتی، پدر نفتی، پدر همسر نفتی، دو برادر همسر نفتی، خودم نفتی... همه نفتی.»
در یکی از روزهای سال 1330 در یک خانواده نفتی ماهشهری، کودکی چشم به جهان گشود که نفت را با همان نفس اول زندگی‌اش عمیقا بو کشید و موجب دل‌شادی فراوان پدر ناخدای نفتی‌اش شد. پدری که شش فرزند داشت و به نفت، سخت عشق می‌ورزید.
حضور در جبهه‌های جنگ
غلامرضا گاموری با دریافت مدرک دیپلم از آموزشگاه نفت، در سال ۱۳۴۷ کار خود را در صنعت نفت آغاز کرده، در حالی که پیش از آن، با مدرک سیکل دبیرستان در واحدهای بهره‌برداری به تجربه‌اندوزی مشغول بوده است. می‌گوید:
محل کارم پس از انقلاب، جزیره خارگ بود. با شروع جنگ به عنوان داوطلب راهی جبهه شده و سوم مهرماه سال ۱۳۵۹ در جریان بمباران هوایی خرمشهر مجروح شدم.
پس از طی دوران درمان، سال ۱۳۶۲ به محل کارم بازگشتم و بار دیگر داوطلبانه به جبهه رفتم که این بار در منطقه فاو شیمیایی شدم. هر دو بار حضورم در جبهه از 65 روز فراتر نرفت. سال 1390 اپراتور ارشد واحد بهره‌برداری اهواز بودم که بازنشسته شدم. در یک کلام، زندگی شغلی‌ام سه مرحله داشت که همگی برایم شادی‌بخش بود: جذب و استخدام، اشتغال و بازنشستگی.
عاشق خیلی چیزها
گاموری پس از عشق به خانواده، عاشق خیلی چیزهاست. ازجمله ورزش و عشق به نوشتن و روزنامه‌نگاری ورزشی. در روزنامه‌ها و نشریات ورزشی متعددی قلم زده و از کار خبرنگاری در حوزه مورد علاقه‌اش لذت برده است.
ورزش‌های مورد علاقه‌اش فوتبال، شنا و دو و میدانی است. تیم‌داری هم کرده و سال 1364 قهرمان جام حذفی نوجوانان ماهشهر شده است. می‌گوید: مدتی نایب رییس هیات فوتبال جزیره خارگ و ماهشهر بودم و در هیات فوتبال خوزستان عضویت داشتم. بدترین خاطره‌ام سقوط دو تیم استقلال اهواز و نفت آبادان در سال‌های اخیر است. از صنعت نفت انتظار دارم به ورزش بهای بیشتری بدهد و در جذب فرزندان ورزشکار خانواده‌های نفتی اقدام کند.
و حضور فعال زنان و مادران خانواده‌ها در جزیره خارگ را طی سال‌های دشوار جنگ، شایسته قدردانی بیشتر می‌داند.
زندگی در شاهین‌شهر
خانم بدریه گاموری همسر آقای غلامرضا گاموری که از روزهای سخت جنگ، خاطره‌های فراوان دارد، می‌گوید:
«همواره تابع موقعیت شغلی و موافق حضور ایشان در جبهه‌های جنگ بودم. ۲۵ سال از زندگی‌مان در طرح اقماری گذشت. حتی پس از جنگ هم ایشان تا سال ۱۳۸۵ به صورت اقماری در ناحیه خارگ به فعالیت مشغول بود. هم اکنون همراه یک دخترم در شاهین‌شهر زندگی می‌کنیم. بقیه بچه‌ها در اهواز کار و زندگی می‌کنند. پدر و مادر آقای گاموری دخترعمو و پسرعمو بوده‌اند و من و آقای گاموری هم دخترعمو و پسرعمو هستیم. بی‌گمان زندگی در شاهین‌شهر به شرط تامین امکانات بیشتر رفاهی و ورزشی می‌تواند مطلوب‌تر و خواستنی‌تر باشد.»

^