صفحه اصلی            معرفی ستاد        اخبار            تماشاخانه        آپارات        ارتباط با ما         نقشه سایت
يكشنبه 9 ارديبهشت 1397 توربین‌ها همانند فرزندان من هستند!!


در ادامه گفت‌وگو با همکاران پیشکسوت نفت در دوران دفاع مقدس با سیدمحمد علم‌الهدی یکی از کارمندان ارشد که در زمان جنگ تحمیلی در خوزستان و جزیره خارک حضوری فعال داشت، نشستی داشتیم که تقدیم حضورتان می شود:
·       آرزو فروردین
·       با تشکر از قبول دعوت، شرح مختصری از زندگی تان بفرمایید:
بنده سید محمد علم الهدی و متولد سال 1327 در ا هواز هستم. بعد از پایان خدمت سربازی در سال سال 1352 به استخدام شرکت ملی نفت ایران در آمدم.
به یاد می آورم که ما یک گروه در حدود 16 نفر بودیم که همه دارای فوق دیپلم بودیم و به استخدام اسکو در آمدیم. اسکو یک شرکت سهامی خاص خدمات صنعت نفت بود که به اختصار (اسکو) می نامیدند.
در این شرکت قوانین خشک حاکم بود به مانند ارتش. بعد از گذراندن دوره های زبان، تایید صلاحیت، چهار مرکز برایمان در نظر گرفتند، آغاجاری، گچساران، تلمبه خانه گوره و خارک که در آن زمان تلمبه خانه گوره بزرگترین تلمبه خانه در جهان بود. سرانجام بنده به پایانه خارک منتقل شده و در آنجا مشغول به خدمت شدم.
·   در خارگ چه گذشت؟
سال 52 بود که به جزیره خارک برای کار منتقل شدم.  در آن دوران بنده فوق دیپلم مکانیک داشتم. البته در آن موقع مدرک مهندسی به ندرت داشتند و اکثرکارکنان دیپلم داشته و کارها هم استادکاری بود و هم کارگری. سه سال به صورت نوبت کاری بودیم. در آنجا یک کارخانه برقی وجود داشت که بسیار سر و صدا تولید می کرد و با دیزل کار می‌کرد و هنوز توربین به آن صورت وارد صنعت نشده بود.
دیزل ها پیستونش اندازه 200-300 کیلو بود، کل این مجموعه 4 مگا برق تولید بیشتر تولید نمی‌کرد.
یک مجموعه ای بود در جزیره خارک آب شرین کن دریا می آمد تا وسط لوله بعد از آنجا عملیات بر روی آن صورت می‌گرفت و آب مقطر ایجاد می‌کرد و بعد با اضافه کردن یک املاحی به آب شرب تبدیل می کردند و خلاصه ما سه سال نوبت کار در آنجا بودیم.
در سال 56 از خارک به اهواز منتقل شدم. در اهواز یک اداره برنامه‌ریزی تعمیرات بود و تا سال 59 در آنجا مشغول به خدمت بودم.
در اوایل جنگ یک بار داشتیم می رفتیم به سمت مارون 3،که در 70 کیلومتری شرق اهواز بود. کارخانه ای که خوراک پالایشگاه اصفهان از آنجا تامین می شد. تقریبا 10 کیلومتری آنجا بودیم که یک دفعه صدای انفجار مهیبی را شنیدم. ما نیز خود را به محل رسانیدم و برای نجات افراد اقدام کردیم که در این حین چند تن از نیروهای خود را از دست دادیم و شهید شدند. در پی این حادثه چند تن از بچه ها شهید شدند و عده ای نیز مجروح و دچار موج گرفتگی شدند. خلاصه که وضعیت بسیار اسفناکی بود و همه وحشت زده بودند.
باز به خاطر می آورم در یک ماموریت به کارخانه 3 اهواز بود حمله شد. ما کارمان در آنجا تمام شده بود، آمدیم از کارخانه برویم بیرون که صدای انفجار شدیدی در پشت سر ما ایجاد شد! خوب ما برگشتیم و دیدم باز چند نفر در این حادثه شهید و عده ای هم مجروح شدند. خاطره ای که بنده هیچ زمان از خاطرم نمی‌رود؛ مربوط به یک استاد کار می شود که مدت 30 سال کارش روی توربین بود! یعنی چشم بسته کارش را انجام میداد، که توربین ها دچار مشکل نشوند و ایرادات آنها را برطرف میکرد، وقتی که این توربین ها مورد اصابت دشمن واقع شده بود، دیدیم که این آقا بسیار ناراحت هستند و علت از ایشان پرسیدم و پاسخ دادند برای فرزندانم ناراحت هستم!!! این توربین ها همانند فرزندان من می باشند 30 سال از این‌ها مانند فرزندم محافظت کردم، حالا عراقی ها متجاوز آمدند و به یک شب همه زحمت مرا از بین بردند! یعنی تعصب به کارداشتن یک کارمند و یا یک کارگر و استاد کار صنعت نفت را نشان می داد.
·       چه اتفاقی افتاد که شما اهواز را ترک کرده و به تهران آمدید؟
اوایل سال 66 بود که بیماری همسرم شدید شد و بنابراین ما بیشتر در مسیر تهران و اهواز در تردد بودیم. بنابراین بر اثر شرایط همسرم به ناچار برای مداوای ایشان به تهران منتقل شدم و در ستادی که تقریبا شش نفر هم بودیم ستاد بازسازی و نوسازی و پدافند غیرعامل صنعت نفت مشغول به کار شدم و چند ماه بعد نیز همسرم براثر بیماری متاسفانه فوت شدند.
·       شما در سال 66 به ستاد پدافند غیرعامل وارد شدید ، اهم فعالیت های این ستاد چه بود؟
ستاد پدافند غیرعامل جزو تشکیلات زیرمجموعه وزیر بود و خاطرات خوبی از آنجا دارم. اواخر سال 66 بود که ستادهای بازسازی کل کشور دعوت کرد، که به سازمان برنامه بودجه در بهارستان برویم. در آن جلسه بود که به ما گفتن یک گروه از سازمان ملل برای برآورد خسارات جنگ ایران و عراق می آیند و شما نیز خساراتی که به وزارتخانه خود وارد شده است، جمع‌آوری کنید. ما نیز به وسیله یک همکار به نام آقای علی رشیدی که امیدوارم همیشه سلامت باشند یک کتابچه تهیه کردیم و این کتابچه را به بیرون دادیم. در آن دوران غیر از صنعت نفت هیچ ارگان دیگری نتوانست این برآورد را انجام دهد.
حدود 100 میلیارد دلار خسارات وارده به پیکره نفت بود. به این ترتیب خسارات جنگ تهیه شد و آقای آقازاده وزیر وقت نفت نیز یک بودجه ای در اختیار ستاد قرار می داد که با تیم و اعضای گروه هم فکری می کردیم و برای هر پالایشگاه و.. یک بودجه ای را در نظر میگرفتیم. دوران برای پالایشگاه آبادان بیشترین بودجه درنظر گرفته میشد.در کل کار بازسازی های بعد از جنگ را برعهده داشتیم .    
·       بعد از ستاد پدافند غیرعامل شما در کدام قسمت مشغول شدید؟
در سال 70 واحدی به نام  امور سازمانی تشکیلات روشها بود که به مهندسی ساختار بهره‌وری نیزمعروف بود به آنجا منتقل شدم و روی سازمان اکتشاف کار کردیم و سرانجام در سال86 با سمت کارشناس ارشد امور سازمانی بازنشسته شدم.
·       در مورد سایت ستاد چه نظری دارید؟
راه‌اندازی سایت کار بسیار مطلوبی بود. اما اگر شما به سایت خود روزشمار جنگ را اضافه کنید بسیار بهتر می شود. درباره اینکه خاطرات و مجموعه اسناد این عزیزان را جمع‌آوری می‌کنید بسیار نظر و ایده جالبی می باشد. باید یاد و نام این عزیزان را برای همیشه زنده نگاه داریم و به نسل آینده منتقل کنیم.
 
^