صفحه اصلی            معرفی ستاد        اخبار            تماشاخانه        آپارات        ارتباط با ما         نقشه سایت
مارون
چهارشنبه 26 مهر 1396 مارون را سریع احیاء کردیم



در زمان بمباران مارون سه، من کارمند ارشد نوبت کار بهره برداری مستقر در آن جا بودم. نیمه اول مهر ماه سال 66 یک روز جمعه ای حدود ساعت دو بود. در حالی که توی اتاق فرمان بهره برداری داشتم گزارش روزانه را جمع آوری می کردم، یکهو صدای بلند انفجاری آمد. وقتی هواپیماهای عراقی مارون را بمباران کردند اطاق فرمان تکان شدیدی خورد و بخشی از سقفش ریخت. با بچه ها به سمت سنگر واحد دویدیم که در فاصله 20 متری اطاق فرمان بود. تا به سنگر برسیم، دو نفر از همکاران مان، آقای طهماسبی از بهر برداری و آقای زراسوند از حراست ترکش خوردند و زخمی شدند.
 وقتی به سنگر رسیدیم، شیر هوای مصرفی واحد را به هوای آزاد باز کردیم تا در اثر تخلیه فشار گاز و قطع نفت آسیب کمتری به تاسیسات وارد شود. چون اگر این اتفاق می افتاد اکسیژن محیط جذب و افراد خفه می‌شدند که خوشبختانه این طور نشد.
 مجروحان را سوار ماشین کردیم و فرستادیم اهواز. بقیه بچه ها هم که به لحاظ روحی حال خوبی نداشتند آن جا را ترک کردند و برگشتند اهواز. یکی از همکاران هم با موتور آبدارچی واحد رفت سمت چاه های کوهستانی گل روغنی فصلی تا آن ها را ببندد. فقط من و استاد کار واحد، آقای شاهوند مانده بودیم که بطرف واحد نمک زدایی حرکت کردیم. توی اطاق فرمان نمک زدایی با کنترل تماس گرفتم و گفتم که مسئولین را در جریان بمباران مارون سه قرار دهند. بعد با بهره برداری چهار و پنج تماس گرفتم و خواستم که چاه های شرق و غرب واحد سه را ببندند. صدای آقای شاهوند پشت خط گرفته بود فهمیدیم اتفاقی افتاده، پرسیدیم: چی شده؟ گفت: آقای شعبانی؛ یکی از بچه های این جا که برای ثبت فشار چاه ها رفته بود چند راهه، احتمالا شهید شده است. رفتم دنبال شاهوند و با هم رفتیم سمت چند راهه بهره برداری. توی راه بودیم که هواپیماهای عراقی آمدند و شروع کردند به بمباران. دو تا بمب خوشه ای خورد بین دو مخزن آلوده و کلسر نمک زدایی که شکر خدا عمل نکردند. وقتی به چند راهه رسیدیم اثری از آقای شعبانی نبود. گفتم پس شهید شده احتمالاً. تا این که بعدا دیدمش و ماجرا را برایم تعریف کرد. می گفت با دیدن هواپیما های عراقی از حصار ته واحد خارج شده است.
بعد از بیرون آمدن از چند راهه به سمت چند راهه گاز مایع 400 داشته می رفته تا شیرهای ایمنی گاز شرق و غرب را چک کند که در بین راه آقای کاکاوند و حجت حیدری را می بیند و آن ها از او وضعیت بعد از بمباران را سوال می کنند و او توضیح می دهد ماجرا را. بعد به سمت چند راهه گاز 400 رفته بود که خوشبختانه شیرهای ایمنی عمل کرده و بسته بودند. بعد از این که خیال مان از طرف شعبانی راحت شد رفتم سمت واحد.
 در آن موقع بچه های شیفت عصر با مسئولین عملیات به واحد آمده بودند تا وضعیت را کنترل کنند.
در آن وضعیت به خاطر آتش سوزی در ورودی و قسمتی از سقف مخزن کلسر و حجم آتشی که وجود داشت آتش نشان ها می گفتند که باید فشار شعله کمتر شود تا ما بتوانیم شعله را سریع تر مهار کنیم. من و آقای برومندفر، داوطلب شریم تا برویم شیر مخزن را ببندیم. به خاطر وسعت آتش و گرمای شدید زیر چتر آب آتش نشانی شروع به بستن شیر ورودی مخزن کلسر کردیم تا شعله با کمک آتش نشان ها خاموش شد. پس از خاموش شدن شعله و کنترل اوضاع با این که توربین ها و تفکیک گرها صدمه دیده بودند و از کار افتاده بودند اما با آماده کردن دو بنک سالم باقیمانده پس از 48 ساعت کارخانه دوباره راه اندازی شد. بعد از راه اندازی با تشکیل گروه بازسازی؛ من به همراه برادران اسماعیلی فر و خیراله زاده به سرپرستی آقای حسن نیا مدت 3 ماه درگیر بازسازی و مرمت کلیه قسمت های واحد بودیم.



                                                                                                 *پیک ایثار

            «نشریه الکترونیکی ستاد حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس وزارت نفت» شماره 3صفحه 2

                                                                                                                                                                                                                         

^