صفحه اصلی            معرفی ستاد        اخبار            تماشاخانه        آپارات        ارتباط با ما         نقشه سایت
شنبه 1 مهر 1396

• جناب آقای دکتر فلاح ابتدا مختصری از شرح حال زندگی، تحصیلات خود برای ما بگویید؟
محمدعلی فلاح مهرجردی، متولد سال 1345 از شهر یزد(میبد ) هستم. در 2 سالگی به تهران منطقه هفت چنار نقل مکان کردیم.
دوران ابتدایی را در مدرسه مفید گذراندم و دوران دبیرستان مصادف شد با جنگ تحمیلی و دغدغه اصلی ما شد حضور در جبهه دبیرستان را نیمه رها کردم و برای گذراندن دوره های آموزشی در سال 62 در پادگان امام حسین(ع)  اقدام کردم و همزمان به تحصیل نیز ادامه دادم .
در سال 64 وارد صنعت نفت شدم و با پایان یافتن جنگ و به گفته حضرت امام خمینی (ره) که باید به بحث علم دانش نیز پرداخت و بعد از جنگ جهاد علمی اعلام کردند.
سال 1371 با شرکت در کنکور سراسری در رشته پزشکی دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی قبول شدم و تحصیل را شروع کردم و مامور به تحصیل شدم و سرانجام در سال 1378 با اتمام تحصیلات بنده به وزارت نفت بازگشتم  و از سال 78 در سازمان بهداشت درمان نفت مشغول شدم، در مسئولیتهای مختلفی بودم از رئیس درمانگاه قدس و آزادی و پلی کلینک بیمارستان تا مدیر منابع انسانی و عضو هیئت مدیره و رئیس بهداشت درمان تهران گردیدم . در حال نیز عضو هیات مدیره و مشاور عالی بهداشت و درمان صنعت نفت و از سال 94 با توجه به هماهنگی های انجام شده فرمانده مرکز بسیج وزارت نفت نیز میباشم.

• برای اولین بار در چه سالی در منطقه حضور یافتید؟
برای اولین بار در سال1362 در منطقه عملیاتی مهران حضور داشتم،  مهران در آن دوران منطقه شاخصی بود. با استقرار ارتش و سپاه و بسیج در آن منطقه یک آرامش نسبی پایدار شد در آن دوران فاصله بین نیروهای رزمندگان اسلام و نیروهای بعثی بسیار کم بود و به وضوح می‌توانستیم تردد نیروها را در آن منطقه مشاهده کنیم.

• در طی مدت حضور خود در جبهه چند بار دچار مجروحیت شدید؟
به خاطر می‌آورم در سال 62 در منطقه مهران اولین مجروحیت بنده از ناحیه گوش رقم خورد که باعث شد کمی شنوایی دچار مشکل شود.
و در عملیات بدر از ناحیه دست راست و در عملیات فاو به دلیل بمباران شیمایی که توسط رژیم بعثی صورت گرفت که در محیط آلوده قرار گرفتیم و کمی دچار عارضه گردیدم .

• در مورد عملیات بدر که شما برای بار دوم مجروح شدید را بیشتر توضیح می دهید؟
به خاطر می آورم در اسفندماه 63 در منطقه شرق دجله در عملیات بدر که در آن عملیات رزمندگان اسلام خود را تا دجله رسانده بودند که در آن موقع می‌گفتند(رزمندگان اسلام از آب دجله وضو ساختند) طی آن عملیات بنده برای بار دوم مجروح شدم.

شرح ماجرا :

ساعت 10 شب از مقر راه افتادیم به سمت (پَد) دشمن که در منطقه هورالعظیم با قایق موتوری از آنجا قریب دو ساعت زمان برد تا به دژ دشمن (پد ) برسیم.
بعد از عبور از این پدها تا خط استقرار ما حدود بیست کیلومتری  بود و به وسیله گردانهای دیگر که از زوایای مختلف می آمدند حرکتی طولانی را به سمت دجله داشتیم.
ساعت 8 صبح بود که به پشت دجله یک جاده خاکی که یک متر و نیم از زمین بلند بود رسیدیم دسته ما به فرماندهی آقای احمد کیایی(که در عملیات بعد از بدر به شهادت نایل شدند) 23 نفره بود که نیروها فاصله صدمتری در کنار هم مستقر شدند .
هر شخصی با وسایلی که به همراه داشت شروع به تعبیه سنگر می‌کرد و ساعت تقریبا یازده صبح بود که مشاهده کردیم، عده ای دارند به سمت و محاصره ما می آیند، خوب که نگاه کردیم دیدم نیروهای گارد ریاست جمهوری عراق که بالغ بر حدود هزار نفر می‌باشند به دور ما حلقه زدند، سپس ما شروع به تیراندازی کردیم و نیروهای بعثی احساس کردند که در محاصره نیروهای ما هستند و سپس با نیروهای متجاوز وارد جنگ تن به تن شدیم و می‌توانم بگویم از معجرات جنگ بود که با یاری پروردگار تمام نیروهای عراقی یا کشته شدند و یا زخمی و از پا درآمدند و عده ای که باقی مانده بودند به صورت اسیر روانه کردیم به سمت منطقه عقبه(پد) و از آنجا به ایران فرستادیم.
در آن عملیات بود که اسرا عراقی را تحویل دادیم و در حین برگشت رژیم بعثی حمله گسترده ای انجام داد و در طی این حملات یک خمپاره به دست من اصابت کرد که باعث قطع دست راست بنده شد. و چون جلوتر از خط مقدم بودیم باید به عقب برمیگشتیم و به خاطر مجروحیت و خونی که از بنده می‌رفت چند بار بیهوش شدم و در نهایت با ماشینی که از عراقی ها به غنیمت گرفته بودیم به سمت عقب برگشتیم.

• درباره نحوه شیمیایی شدن خود نیز صحبت میکنید؟
در دی ماه 1364 عملیات فاو والفجر 8 بود که خبر آوردند که یکی از دوستان  پسرعمویش در این عملیات شهید شده است. برای صحت این خبر با یک تویوتا به سمت مقر به راه افتادیم و صحت خبر را دریافتیم و موقع برگشت از منطقه دیدیم که هواپیماهای عراقی آمدند و بمباران کردند ولی انفجاری رخ نداد و ما با خود گفتیم احیانا بمب ها عمل نکرده است که در موقع برگشت اطلاع دادند که آن منطقه توسط رژیم بعثی مورد بمباران شیمیایی قرار گرفته است که طی آن حادثه کمی دچار عارضه شیمیایی شدم.

• در مورد فرهنگ ایثار و ایثارگری در بین کارکنان وزارت نفت در آن دوره بگویید؟
سخن گفتن در باب «دفاع مقدس و فرهنگ ایثار و شهادت» آسان نیست و از سوی دیگر نمی‌توان نیز از آن گذشت و به سکوت گذراند. وقتی از دفاع مقدس و ایثار و شهادت طلبی و ارزش های بروز یافته در آن دوران پرافتخار سخن به میان می آید، زبان از گفتن و قلم از نوشتن‌اش بازمی ماند.
شرایط جنگی و دفاع مقدس ، تبلور عملی و تجلی عینی همه ارزش های متعالی انسانی بود. ارزش ها درجنگ شکوفا شد و واقعیت عملی یافت. در عرصه فرهنگ بسیج و دفاع مقدس، عشق و عرفان، دلاوری و مردانگی ، شجاعت و حماسه، ایثارگری و از خود گذشتگی ، ایمان به هدف و اطمینان به پیروزی و در یک کلمه ارزشهای اصیل اخلاقی انسانی ظهور یافت و تجلی پیدا کرد.
فرهنگ ایثار ، مجموعه ای از افکار، اعتقادات، باورها، ارزش ها، پسندها، علایق ، دلبستگی ها، روابط، عرف و عاداتی است که در جریان انقلاب و با توجه به پیشینه دینی ملت بارور شد و در دوران دفاع مقدس تجلی یافت و در عرصه‌های گوناگون بازسازی و سازندگی نیز خود را نشان می دهد.
در یک نگاه ساده، در محتوای فرهنگ ایثار موارد زیادی را می توان مشاهده کرد. ایدئولوژی و جهان بینی، باورها و ارزش های پشتوانه فرهنگ ایثارگری و شهادت را می سازند و به برخی از آنها تحت عنوان مبانی ایثار پرداختیم.
 خداخواهی، دین باوری، خدایابی، اخلاص، انسان دوستی و دگرخواهی، از خودگذشتگی، عزت، عظمت و تکامل روحی بسیاری دیگر به عنوان پیش زمینه ایثار مطرح است.
 برخی از این محتوا فعالیت های آموخته شده و مشترک، نظیر ایثار، از جان گذشتگی و دیگر ارزش هایی است که از آن نام بردیم. برخی دیگر از مقوله افکار و اندیشه ها است. مواردی نظیر از جان گذشتن در راه خدا، مقابله با کفر، جهاد فی سبیل الله از این زمره اند. برخی دیگر را می توان به عنوان محصولات اجتماعی و مشترک فرهنگی غنی ایثار دانست. لباس ها، مقبره ها، گنبدهای شهدا و تمام آثاری که از ایثارگران به جا مانده است. برخی دیگر نیز فناوری و ابزارهایی است که محصولات مربوط به ایثار و شهادت را می سازد. برخی دیگر نیز سازمان های اجتماعی و نهادهایی نظیر بنیاد ایثارگران، حفظ آثار و ارزش های دفاع مقدس هستند که در این زمینه مشغول به خدمت رسانی‌اند.
از خودگذشتگی در 8 سال دفاع مقدس از زرین ترین برگ های دفاع مقدس بود. در آن مقطع زمانی که نه ارتش و سپاه داشتیم و انقلاب نوپای اسلامی تازه شکل گرفته بود توانستیم با تشکیلات نوپا سپاه شجره طیبه بسیج و با کمک نیروهای مردمی در مقابل کشوری که تمام دنیا پشتش بود بایستیم و کارکنان صنعت نفت نیز با این روحیه همدلی اجازه ندادند به رژیم بعثی که صادرات نفت را مختل نماید و ما شاهد صادرات و همین طور سوخت رسانی به تمام مناطق بودیم و همین طور بیمارستان آبادان که در آن مقطع از زمان سرویس‌دهی به مجروحین برعهده داشت و خدمات در حوزه سلامت عهده دار بود و این یعنی گذشت و ایثار و فرهنگ ایثار است.
• و کلام آخر...
و درآخر از همسرم که در تحقق راهبرد هدف‌هایم همراه من بوده و تمام سختی ها را تحمل کردند تشکر می‌کنم و امیدوارم بتوانیم با ثبت این خاطرات و انتقال فرهنگ ایثار و شهادت به نسل های آتی این نظام را همواره از گزند دشمنان حفظ کنیم. 

^